شعر بلند
شعر کوتاه
شعر های زیبا
معرفی کتاب
داستان عاشقانه
داستان کوتاه
عکس های عاشقانه
عکس های زیبا
جمله و اس ام اس عاشقانه
جمله های بزرگان
حرفای سعید
حرفای عباس
حرفای نیایش
دانلود کلیپ
معرفی و نقد فیلم
دانلود آهنگ
وبلاگ آقای خلیل جوادی 
فروم هفت تیر 
روشنفکری فقیهانه 
اخبار هفت تیر 
فروم سریال لاست 
فیلتر1 شکن 
فیلتر2 شکن 
روزنامه ایران ورزشی 
شبکه ورزش ایران 
درس زبان 
درس مهندسی نرم افزار 
خبر گزاری ورزشی 
مجله سینمایی 
هواداران استقلال,اخبار استقلال 
ماکروسافت 
کتابخانه ارسنجان 
کتابخانه قفسه 
سایت لیگ انگلستان 
ساین دانلود نرم افزار 
فضای پارسا 
فضای مجانی 
فروم توسعه دهنده 
فروم برنامه نویس 
فروم دات نت سورس 
یاهو مسنجر آنلاین 
دانلود از سایت یوتوب 
سایت دانلود آهنگ جدید 
روزنامه اعتماد ملی 
دانلود کلیپ موبایل 
دانلود کلیپ موبایل2 
مترجم آنلاین 
در طول مسیرم قد میزنم و دوردستها نگاهم را دزدیده. انتظار بیتابم کرده است. انتهای انتظار این مسیر، برای من کسی است که در طول این جاده می آید، به سمت من. یکی همین چند وقت پیش از دوردست آمد. وقتی داشت می آمد خیال کردم دارد در حاشیه مسیر من قدم میزند (که مسیر ما شود)، اما نزدیک که شد دیدم نه، گویا مسیری دیگرکه نزدیک مسیر من بود را برگزیده بود. افسوس ...... رسید، یکباره من آن جاده (صاحب آن جاده، مَنَش) او را دید، دستهایش را گرفت و با هم پریدند. این طرفها انگار چهار راهیست که همه راه ها از آن عبور می کنند. انتظار بعضی جاده ها آنجا تمام میشود. جای خوبیست برای من هایی که کسی در مسیرشان نیست. توی حوالی آن چهار راه من ها بر می گزینند، همراهشان را. هر چه هست برای من جای دلچسبی نیست. من دوست ندارم همراهم را آنجا ببینم. دوست دارم خودش به اختیار، مسیر من را انتخاب کند و تا من به چهار راه نرسیده ام را بیفتد و به سمت من بیاید. هنوز به چها راه خیلی مانده. انتظار تا قبل از چها راه سخت است. چون مسیر را میبینی، اگر کسی بیاید او رامیبینی وگرنه باید منتظر بمانی. اگربه چهار راه برسم و او راه نیفتاده باشد، رد میشوم، نمی ایستم. آنوقت است که اگر واقعا مرا میخواهد باید دنبالم بیاید. اگر بدانم واقعا مرا میخواهد هم به پشت سرم نگاه نمی کنم. انتظار می کشم تا به من برسد و دست روی شانه ام بگذارد .... انتظار بعد از چهار راه خیلی سخت تر است. چون دیگر جایی را که همراهت خواهد آمد نمی بینی، او از پشت سرت میآید. فقط باید جلو را نگاه کنی. با این فرض که دیگر او نخواهد آمد و .... ویک امید مرده به آمدنش. اگر قرار باشد همراهی داشته باشم، دوست ندارم او را در چهار راه ببینم. جای خوبی نیست برای آشنایی. طول مسیر قشنگ تر است، خلوت تر، آرام تر.... «مسیرم از هر جا که بگذرد، از دشت یا کوه یا صحرا، مال من و اوست. مسیرم است. البته اگر نیاید، تنهایی می روم. همانطوری که الان دارم می روم. مسیرم عمر من است، زندگی من.» او انتهای مسیرم نیست، انتهای انتظارم است و شروع هیجان بیشتر برای طی طریقمان با هم. انتهایی ندارد مسیرم، حتی مرگ...... 
لينك مطلب
نوشته شده توسط:عباس
در:شنبه 1387/04/22
موضوع:حرفای عباس