تبليغاتX
نوشته های شخصی

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود کنيد ايميل به مدير وبلاگ* اضافه کردن به ليست علاقه مندي ها!


نام : سعید و عباس و نیایش
تحصیلات : دانشجو سال آخر نرم افزار

اگر پروژه طراحی سایت
و یا طراحی وبلاگ داشتید با
این شماره تماس بگیرید :
سعید : 09361620056
قیمت توافقی

فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هرچه کند حیله در حجاب کند

نظر سنجي 1

آمار وبلاگ




موزيک

:: سرگشتگی های من

 

امروز یه روز معمولیه.

الان یه ساعت معمولیه.

یه روز پنجشنبه مثل بقیه پنجشنبه ها و یه ساعت 2 مثل باقی ساعات …

 

از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود ؟

به کجا می روم آخر ، ننماید وطنم.

 

کیه که این سوالا رو از خودش نپرسه؟

کیه که نخواد بدونه کی بوده ؟

کیه که نخواد بدونه کیه و کی می شه ؟

منم از خودم می پرسم که کیم ؟

چرا اینجام و چرا دارم این هارو می نویسم؟

چرا و چرا و چرا …

 

به نظر من این سوالاست که زندگی آدم رو تعیین می کنه .

کسی که بدونه چه جوابی باید به این سوالا بده و بتونه بده ، اونه که موفق هست و خوشبخت .

خوشبختی تو لحظه حال اتفاق می افته و یه احساسه …

خوشبختی واسه هر کسی یه معنایی میده.

واسه هر کسی یه راهی داره و همه دنبال اون راهن .

 

خوشبختی واسه من چه معنایی می ده؟

راه خوشبخت شدن واسه من چیه .

 

آره … سرگشتگی من همین دو تا سواله .

دو تا سوال که واسه جوابش باید به سوالای زیر جواب بدم.

 

از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟ تا الان چه کار کردم ؟ الان کیم ؟ الان خوشبختم ؟ می خوام چه کار کنم ؟ رویام چیه ؟ خوشبختی واسه من چیه ؟ تا حالا خوشبخت بودم ؟ چطوری می خوام به به خوشبختیم برسم ؟

 

چند تا سوال که باید بهشون جواب بدم و سرنوشتم دست این جوابهاست ، دست خودم.

همین

16 - بهمن - ۱۳86  

 

این لینک رو هم ببینید :

شعر من چرا آمده ام روی زمین !

 

 

لينك مطلب نوشته شده توسط:سعید در:یکشنبه 1388/06/08 موضوع:حرفای سعید

:: می خواهم بنویسم . . .

می خواهم بنویسم. . .

می خواهم بنویسم اما نه آن واژه های مسموم و آن جمله های مغموم و آن حرف های تکراری را. به ستاره ربطی ندارد. به خورشید ربطی ندارد. به شمع های نیمه جان شب زنده دار ربطی ندارد. اصلا به هیچ کس ربطی ندارد من اگر به صدای زنجره می گویم لالایی و به هوای خفه می گویم آزادی و به زمین خشک و بد بو آبادی!

می خواهم بنویسم به نفع ابر هایی که نمی بارند و دست هایی که نمی کارند  و روزهایی که نمی آیند . این حق من است. می خواهم بنویسم به نفع  آدمک هایی که می خواسته اند مبعوث شوند  و می دانسته اند که محکوم می شوند و می گفته اند که  ما شنیده ایم  او می گوید : من هم همانند شما آدم هستم!

آری. می خواهم بنویسم. بگذار تا به قانون سبز گیاه بر بخورد! بگذار تا چشم های همیشه گریان تمساح های معصوم تر از گنجشک ، گریان تر شوند. بگذار تا همه ی لعنت کننده گان زبان به نفرین بگشایند. من نفرین آنان را با جان و دل خریدارم. بگذار تا بر زشتی لب هایشان لبخندی جاودانه بزنم.

و رها خواهم شد از کشاکش نگاه های مردمانی که سبد هایشان را پر کرده بودند از مروارید های پاکدامنی و دانه های تسبیح وار تعصب که همانند خوشه های انگور به هم پیوسته بودند و تا ابتدای تاریخ پیش می رفتند و حتی پیش تر!!!


ادامه مطلب را در ايــــنجا ببيــــنيد...

لينك مطلب نوشته شده توسط:نیایش در:چهارشنبه 1388/06/04 موضوع:حرفای نیایش

:: آخرین مطالب
» نام این مطلب را شما بگذارید ...
» شهریار
» زن از دیدگاه دکتر علی شریعتی خطاب به مرد
» سرگشتگی های من
» می خواهم بنویسم . . .
» چرا از من پنهان کردند؟
» شعر زیبای چشم از مرحوم حسین پناهی
» قوانین بی رحمانه برای زنان ایران !
» دانلود کتاب شعر زیبای عصیان از فروغ فرخزاد
» دانلود گزیده شعر های کارو و زندگینامه کارو
» شعر مادر از ایرج میرزا
» « سوتک » اثر دکتر علی شریعتی
» شعرى از پابلو نرودا ترجمه از احمد شاملو
» شعر برگزيده سال !
» جملات گابریل گارسیا مارکز درباره زندگی
» سوره محمود !!!
» هستی هدفمند ...!
» جاودانی در فنا
» جانشین علی دایی انتخاب شد !!!
» حقیقت زندگی
» نکوهش وجود
» شعری برای روز انقلاب جمهوری اسلامی
» در اوج همه چیز هیچ !
» تصاویری تکان دهنده از یک عشق واقعی
» کدام برای نقش زلخیا مناسب ترند ؟!
» اون روی سکه انیشتین و مریلین مونرو
» دانلود دیوان اشعار ایرج میرزا بدون سانسور
» دلایل ممنوع التصویر شدن محمد رضا گلزار
» من یک زنم
» بخشی از صحبتهای ریچارد داوکینز